تبلیغات
خونه ی من - اندر احوالات تلفن ....


http://napervilleit.com/wp-content/uploads/2014/03/green_phone.png

صدای بنده ی حقیر کمی نازک و به اصطلاح لطیفه
این صدای به ظاهر نازک ، پشتِ تلفن به قدری نازک شنیده میشه که منو با طایفه ی بانوان اشتباه میگیرن !!
چند نمونه از این اشتباهات رایج رو در زیر ذکر نموده ام :

===================================

مکالمه ی من و مدیریت آژانس محلمون

- سلام آقا خسته نباشید یه ماشین میخواستم ! فقط عجله دارم ... اگه امکانش هست معطل نشم !
مدیریت آژانس - بله چشم ، کجا تشریف میبرید خانم ؟!
- شهرک ولیعصر
مدیریت آژانس - چشم خانم ، فرستادم بیان !
- ممنون

=================================
مکالمه ی من و یه خواننده به اسم آقای برونی
برونی - سلام خوب هستید ؟ مزاحم که نشدم ..؟!
- ممنون ، نخیر بفرمایید ...!
برونی - میخواستم بدونم شما تو زمینه ی مذهبی هم فعالیت دارید خانم ؟!
- بله ؟!
برونی - منظورم اینه تو زمینه ی مذهبی هم شعر میگید ؟!
- بله !
برونی - خیلی هم عالی ... چقدر هزینه ی کارتون میشه ؟!
- بستگی داره خب ...!
برونی - اذیت نکنید دیگه ، مثلِ ترانه سرا های مرد چونه نزنید ... شما که دیگه خانمید جای خود دارید !
- ببخشید ، جسارته ها اما شما با چه سندی میگید من دخترم ؟!
برونی - ببخشید ! خب ، صداتون محکمترین سنده !
- با عرض معذرت بنده پسرم !
برونی - چـــــــی ؟! پســـــر ؟ شوخی میکنید ؟! باشه قبول .... چونه بزنید اما آخه شما خانومید دیگه !
- آقای محترم من پسرم عزیزم ، عه ! خب تو اینترنت وقتی شماره م رو برمیداشتید دیدید نوشتم حسین علوی یا نه ؟!
برونی - بله حق با شماست ...
- انگار بله !
برونی - به هرحال ، بعدا زنگ میزنم حرف میزنیم ، شما فعلا یه کار از آرشیوت برای محرم برام نگه دار ...
- چشم !
===========================================
مکالمه ی من و یکی از فامیلامون ( نمیدونم کی بود )
- بله ؟!
اون خانومه - سلام حاج خانوم خوبید ؟! حاج آقا خوبن ؟! چخبرا ؟
- س سسس سلام ممنون ، سلام دارن خدممتون شما خوبید ؟!
اون خانومه - چی بگم حاج خانوم میگذره دیگه ، والا خسته شدم !
- چرا حاج خانوم !؟
اون خانومه - والا بچه ها اذیتم میکنن ، دانشجو ان اما بیشتر از درس به چیزای دیگه فکر میکنن ! 
- عیب نداره حاج خانوم ، برو خداتو شکر کن که تنت سالمه ...!
اون خانومه - بعله ! غرض از مزاحمت حاج خانوم ، فردا با آشناها یه مهمونی دورهمی گرفتیم ، خوشحال میشیم تشریف بیارید
- دور همــــی ؟!؟؟! چیزه ... والا من فردا قراره حسین رو ببرم دکتر وقت نمیکنم بیام ، ایشالا تو موقعیت های بعدی
اون خانومه - وا حاج خانوم ؟ حسین آقا که دیکه ماشالا برای خودش مردی شده ... !
- اون که بعله ، اما خب بهم وابسته س دیگه ، چه میشه کرد ؟!
اون خانومه - باشه ، ولی اگه تونستید حتما بیاید !
- چشم
اون خانومه - مزاحمتون نشم ... به همه سلام برسونید
- چشم ، شما هم سلام برسونید خداحافظ
( یعنی ثدرت تشخیص اون خانومه تو حلقم .... من و با مامانم اشتباه گرفته بود و تا آخر باهام حرف زد ! 
طفلی مامانم روحش از این مهمونی خبر نداشت خخخخخخخخ )
===================================
مکالمه ی من و سعیده پورمحمد ( ترانه سرا )
- سلام ...
سعیده - سلام ... اوممم ! ببخشید حسین جان هستن ؟!
- اوهوم ! خودمم بابا !!
سعیده - عــ ــه ؟! خودتی ؟!؟!
- بله !!
سعیده - باعشــ ـه ! خــ ــدافــ ــس !
- وا .... خدافس !
( بعدا سعیده بهم اس زد که بخاطر نازک بودنِ صدام پشتِ تلفن شوکه شده بود و نتونست بحرفه )
البته تابستون امسال بهم زنگ زد و تولدمم تبریک گفت البته اینبار شوکه نشد :) خخخخ




.
.
اینم ماجرای من و تلفن !!!
البته ، اینا چند مثال جزیی ان ها !!


تاریخ : سه شنبه 16 دی 1393 | 11:30 ب.ظ | نویسنده : میرحسین | نظرات

  • قالب وبلاگ | بلاگ اسکای | ایران موزه