تبلیغات
خونه ی من - میز آرایش


http://www.youloco.ir/photos/youloco_ir_f39d5f8f64e201928300e3de95f46223_pembe-%C5%9Firin-puflu-modern-makyaj-masas%C4%B1-modeli.jpg



این میز آرایش خونه ی ما برامون داستانی شده ها ...
آخه میدانید ...!!
ما خونمون جمعا دو تا آینه بیشتر نداره !
اتاق خواب و دستشویی
حالا شوما فکر کنید اگه بخوایم با خانواده ی محترممون پاشیم بریم یه صله ی رحم چقدر باید مکافات بکشیم !!
اونروز عموی محترممون پاش لیز خورده کله پا شده و اینا ... قرار بود بریم دیدنش !!
هیچی دیگه مامانم داشت از این کرما میچپوند رو صورتش .... حالا نه اینکه خیلی فامیلامون قراره نگاش کنن
همش زیر چادر میمونه خب ...
تو این هاگیر واگیر آبجیم پاشده رفته جلوی آینه داره سیستم چهره ش رو برنداز میکنه ..!
مامان - نمیبینی دارم از آینه استفاده میکنم ...؟
آبجی - چیه حالا ؟ مگه آینه رو خوردم ؟!
مامان - بابا برو تو اتاق خودت خب ...
آبجی - اونوقت تو دیوار نگاه کنم من ؟!
مامان - خب ، برو دستشویی !
آبجی - برم تو مستراح وایسم به قیافه م نگاه کنم ؟!
مامان - همچینم قیافه نداری والا ... مستراحم بری عب نداره !
آبجی - نه تو خوبی ، با اون شیکمت !
( خواهرم در حالی که داشت زبون درازی میکرد اومد بیرون و مادرمم در حالی که داشت غر میزد کماکان داشت کرم میمالید به خودش )
 .
.
چند دقیقه بعد پدر محترم وارد اتاق شد و شروع کرد به شونه کردن موهاش جلوی آینه
مامان - آلاه اکبر !
بابام - هی علی صلاة
مامان - خوبه ، خوبه ، مزه نریز !!
بابام - چشم ..!
مامان - من موندم تو سالی یه بار دست به موهات نمیزنی الان چه صیغه ایه داری با موهات ور میری ؟!
بابام - خب دارم ب خودم میرسم دیگه !
مامان - چار تا دونه مو رسیدن داره آخه ؟!
بابام - تو پیرم کردی .... من اینجوری نبودم که ..!
مامان - چیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ؟!
( بابام در حالی که داشت میخندید از اتاق اومد بیرون و مامانم باز داشت غُر میزد البته دیگه اینبار نمیدونستم داره با کِرِم ور میره یا نه ؟! )
من که دیدم مامانم داره جوش میزنه فرصت رو غنیمت دونستم و منم به بهونه ی ادکلن زدن چپیدم جلو آینه
مامان - ( نفس عمیق )
من - نگاهِ زیر چشمی
مامان - ( نفس عمیق + سرخ شدن صورت از شدت خشم )
من - نگاهِ زیر چشمی + کمی ترس
مامان - ( نفسِ عمیق + سرخ شدنِ صورت از شدت خشم + قلمبه شدن چشم )
من - نگاهِ زیر چشمی + کمی ترس + استرس
مامان - ( نفسِ عمیق + سرخ شدنِ صورت از شدت خشم + قلمبه شدن چشم + برداشتن یک عدد دمپایی از زمین )
من - نگاهِ زیر چشمی + کمی ترس + استرس + آماده شدن برای فرار از دستِ کتک مادر
مامان - نشانه گیری ..... و آتــــــــــــــ ـش !!
من - جاخالی و خروج از اتاق + قهقهه
مامان - زهرمار ...!

.
.
.
همچین داستان های کمدی در خانه ی ما اتفاق می افته !


پ ن : این میز مال ما نیستا ... از گوگل برداشتم




تاریخ : یکشنبه 7 دی 1393 | 07:47 ب.ظ | نویسنده : میرحسین | نظرات

  • قالب وبلاگ | بلاگ اسکای | ایران موزه