تبلیغات
خونه ی من - داستان آندرتیکر 3


قسمت سوم داستان آندرتیکر

==================================

روزها و ماه ها و سالها گذشت تا اینکه یه روز وقتی آندر داشت تو خیابونا قدم میزد ! با یه صحنه مواجه شد ... دو تا آدم تبهکار داشتن یه مرد تنها رو تهدید میکردن که اگه پولاشو نده به اونا ، به باد فنا سپرده میشه ! 208219_parssmile_v08.gif689619_gun.gif !  آندر تا این صحنه رو دید خونش به جوش اومد و با اسبی که از خونشون کش رفته بود زود خودشو به اون شلوغی رسوند ..!50919_cowboysmile.gif( البته نه به این آرومی ها ... شکلکه داره آروم میره خخخ ) ! تا رسید ، به هرکدوم از اون شاسکولا یه مشت جانانه نثار کرد و بعدش با یه کله به خانه ی ابدیت فرستادشون ! 481219_dodensmiley.gif  آندر چون دید وضعیت قاراشمیشه همونجا با ابزار کارش شروع کرد به قبر کندن 469019_digginsmile.gif و اون دوتا رو دفن کرد و یه فاتحه هم براشون خوند ...! 622814_sid.gif
اون مرده که تازه به خودش اومده بود ... از آندرتیکر تشکر کرد و بهش گفت : پسر جان تو قبلا دوره ای چیزی گذروندی ؟!؟ خیلی خوب مبارزه میکنی !!!
آندر بدون اینکه جواب بده فقط سرشو تکون داد ... 77713_296.gif ! مرده گفت : ببین پسرجان من میخوام بخاطر اینکه جونمو نجات دادی ... یه جورایی ازت تشکر بکنم و بعنوان پاداش تورو به کمپانی معروف کشتی وارد کنم ! تو خیلی زود میتونی معروف شی و پولدار ... از این وضع اسف بار در میای ...! آندر که از قرارِ معلوم گوساله بود بازم هیچی دستگیرش نشد 33675_dont-know.gif ... مرده که دید آندر خنگه ، یه کاغذ از جیبش درآورد و به آندر نشون داد ...! رو کاغذ اینچنین نوشته شده بود !
من چون در تو استعداد و توانایی مبارزه کردن رو میبینم ازت میخوام تا به طور رسمی تو کمپانی معروف wwf استخدام بشی و از این به بعد بعنوان یه کشتی گیر ماهر تو این کمپانی فعالیت کنی ...! این قرار داد یک ساله ست و در صورت موفقیت نیز تمدید خواهد شد ...!
مدیریت کمپانی : وینس مکمن 560718_icon_surprised.gif

ادامه در قسمت 4


تاریخ : شنبه 28 تیر 1393 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : میرحسین | نظرات

  • قالب وبلاگ | بلاگ اسکای | ایران موزه