تبلیغات
خونه ی من - هـــــــــــــوف
سلام بچه ها ...
مرسی از اینکه بعد از مدت ها بازم به خونه ی متروکه م آب و رنگ دادید ....
نظرات پست قبلی همگی جواب داده شد و تایید شد
ترکیدم ولی خوشحالم شدم از اینکه هنوز جمعمون متلاشی نشده
هرچند از اون جمع بیست و خورده ای نفر چند نفری بیشتر نمونده ولی بازم خوبه که ما چند نفر دوستیمونو حفظ کردیم
.
.
.
نزدیکای یازده و نیم شب بود که رضا بهم اس داد

رضا : باورم نمیشه رضا علی بی مرد ، کاشکی روزی بیاد که زنده شه
من : مرد ؟؟؟ واقعا ؟؟؟؟
رضا : احمق بیشعور رضا علی بی خودمم :ا تو نت :ا بیرون از نت هم محمدرضا
من : تو نمردی .. تو خودت رو کشتی
رضا : اسگل دیوونه شدی ، بیام نت چه گهی بخورم ؟همه یه جورین فقط با تو حرف میزنم فعلا ، با امیرم حرف نمیزنم
من - رها و من و امیر و امین و ساناز بقران دلمون برات تنگ شده مثلا قرار گذاشتیم فردا تو وبت بحرفیم
رضا : نه نه نه نرین وب من ، من میرم وبم نظرای مهم رو ببینم لازم نیست برین بحرفین پاتوقتونو عوض کنینا ...من اونجا بیکار نیستم تایید کنم :ا
من : تایید نکن فقط میحرفیم تا ثابت کنیم دوستت داریم
رضا : بوووووووووووووووووووووق
من - خیلی بی تربیت شدی
رضا : مرسی عزیزم لطف داری حالا میشه نرین
من : مثلا میخوایم ثابت کنیم که دوستت داریم
رضا - نمیخوام ثابت کنی بوووووووووووووووووووق
من : منو بووووق کردی ، بوووووووق کردی ، گه به خوردم دادی مهم نیست ...  ولی به من ربطی نداره آقا من میخواستم فقط بهت بگم
رضا - دادا تورو به روحِ مادربزرگت که دوس داری بیخی شو من برم بکپم خدافس
من - خدافس
.
.
.
اینم مکالمه ی ما بود
قسمت های بوووووووووووق فحشای رضا به من بود که حذفش کردم
بچه ها من فردا شب نمیام وب رضا ... نه بخاطر فحش و اینا ... فحش بخوره تو سرم تو رفاقت اینچیزا پیش میاد
ولی روحِ مادربزرگمو قسم داده منم خیلی مادربزرگمو دوس داشتم و دارم واسه همون نمیام ...
بنظر من شما هم نرید ( از من گفتن بود ) چون ممکنه اون بوووووووووووق هارو به شما هم بگه
من با کمال میل حاظرم باز تو وب من بحرفین و همه رو هم تایید میکنم ( مثلِ همین پست قبلی ) هرچند دیر ولی همه رو جواب دادم و تایید کردم
ما میخوایم رضا باور کنه که دوستش داریم ولی اون نمیخواد قبول کنه
به هرحال من نمیام وب رضا دلیلشم گفتم ... اگر میرید اونجا (بهتره نرید ) که خود دانی و من نیستم
اما اگر اومدید وب من ، یا رها یا امین بهم اس بده خبرم کنه تا منم بیام .. 10 شب به بعد هستم ...
یاعلی



تاریخ : چهارشنبه 20 شهریور 1392 | 01:07 ق.ظ | نویسنده : میرحسین | نظرات

  • قالب وبلاگ | بلاگ اسکای | ایران موزه